تراوشات ذهنی کودک درون!!!
غم ســترگ
شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا شریف | ( نظرات )

جوکر اگرچه به زعم اکثریت، نماد اعتراض است اما به زعم این حقیر، نماد غریبـے از عشق است.
مردے که به خاطر معشوقه جراحت خورده اش صورتش را با تیغ جــِر مےدهد، اما معشوقه اش شکل وانفساه وے را تاب نیاورده و او را وا مےنهد و...
جوکر با آنکه غمے سترگ دارد همیشه مےخندد. خنده اے از سر درد.
قسم به جوکر... و تو چه مےدانے که جوکر کیست؟!...


برچسب‌ها: دلنوشته

"حلول هلال رمضان"
یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٢ ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا شریف | ( نظرات )

آقاے ماه رمضان! | سلام | اگر از حال مان جویا باشید | بایستے به محضرتان عرض کنم | ملالے نبود جز دورے شما | که آن هم همین چند روز پیش رفع و رجوع گردید | نمےدانم چرا اسم شما را که مےشنوم | ناخودآگاه کلمه "تقدیر" توے ذهن مان جرقه مےزند | گویــے با حضور شما قرار است براے آدم ها اتفاقات خوب خوب بیفتد | ... | مےدانید جناب رمضان! | ما طے این سال ها به یک کشف علمے بزرگ رسیده ایم | ... | این که اگر قرار بود داستان زندگے آدم ها تغییر نکند | دیگر چه حاجتے بود به شب قدر؟! | خب آدم ها هم زندگےشان را مےکردند و سر موقع اش که مےرسید | خلاص... | ولے گویا خداے بالاے سر ما | داستان را طور دیگرے رقم زده است | یعنے با همین بنده های ناسپاس هم حال مےکند | هواےشان را دارد | هے به گوششان مےخواند که: "الدعاء یرد القضاء" | و از این دست | ... |
جناب حضرت رمضان! | کارے به این ندارم که قرار است توے جعبه جادو | امسال "ربنا"ے شجریان پخش بشود یا خیر | ... | مهم | سفره ساده افطارے مادربزرگ است که بوے "بهشت" مےدهد | خرما و چاے شیرین و نان و پنیر و سبزے | ... | بگذار اول و آخرش را بگویم | اصلاً دلم براے لحظه لحظه حضورت تنگ شده بود | گیریم که روزهاے گرم و طولانے تابستان | هیکل گرسنه ما را به چهارمیخ بکشد | اما | باز هم این همه | دلیل نمےشود که شما را نخواهیم | یا طلب نکنیم | نه! | ... | شما توے قلب ما جا دارید | همچون همیشه | با هزار دعا و آرزویــے که در صندوقچه دل | و در این روزهای مالامال نعمت و رحمت و مغفرت | براے "قدر" امسال پس انداز کرده ایم | و الخ... |



برچسب‌ها: مذهبی, دلنوشته

"دستان لیلی"
دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا شریف | ( نظرات )

کابوس سال نو

در پشت دیوارهاے بـےحس خانہ همسایہ

آشوب مےکند

آن هنگام کہ

مردی

از ترس هجوم ثانیہ هاے بـے لمس دستان لیلے

آن سوے پنجره‌اے غبارگرفتہ

سر بہ لاک فرو برده است


برچسب‌ها: دلنوشته

"درد دهـــر"
چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا شریف | ( نظرات )

دنیا را در آغوش گرفتیم

و خوابیدیم

گفتند: امن است...

بیدار شدیم

دیدیم آبستن تمام دردهایش شده‌ایم...

* * * * * * * * * * *

پ‌ن : یا دَهرُ! أُفٍّ لَکَ مِن خَلیل ، کــَم لَکَ بالإشراقِ وَ الأصیل...


برچسب‌ها: دلنوشته

"مسافر زمین"
سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا شریف | ( نظرات )

خداوند!

گاه سفرم به زمین

نگاهت با من بود

آرام بودی و آرام نبودم

رستگاری در کوله‌بارم گذاردی

دو ملک را به من و مرا به آن‌ها سپردی

و روانه سفر شدم

خوب دیدم...

خوب دیدم که از پی‌ام کاسه‌ای روشنایی پاشیدی

تا زود برگردم

...

می‌دانی خداوند!

اگر کمی طول می‌کشد

زمین است و مشغله‌اش

خانه‌ای که در سر ، زندگی جاودان می‌پرورد

پابندم می‌کند

و دارایی‌ای که نمی‌دانم

من صاحب آنم یا او صاحب من؟!

و سر و همسری و "دلبستگی"

که جان می‌کند "دل" تا دل باز کند از آن‌ها

و همه این‌ها

چشم‌هایم را گرفته‌اند

و راه بازگشتم ناپیداست

...

چراغ می‌خواهم خداوند!

چراغ می‌خواهم

تا راه زنم و به سوی تو بازگردم...

به سوی تو

خداوند!


برچسب‌ها: دلنوشته

 



نویسندگان
لینک دوستان
دیگر موارد