رمضان!
چه زیبا بود آن لحظات قدسی که اهالی لاهوت، غنچه غنچهی اجابت را بر زمین خشکیدهی دستهای لرزان ناسوتیان میکاشتند و زمزمهی العفو درماندگان خاک با ربنای قدسیان افلاک در هم گره میخورد و در بارگاه احدی اعتبار مییافت.
رمضان!
بار بستی و رفتی و کریمانه بر سفرهی عیدمان نشاندی. عیدی آنچنان بزرگ که برای آخرین فرستادهی آسمان و محبوب اهالی هر دو جهان، گنج و شرافت و کرامت و فزونی است.
چه آمدنی؟! و چه رفتنی؟!
خرامان آمدی و شتابان رفتی.
با قرآن رسیدی و با علی(ع) بازگشتی.
قدر و درد را به یکجا امانتدار بودی.
قدر تو در نزول آیات ربانی و درد تو در سکوت شکوهمند و وداع غریبانهی علی(ع) با گلهای کوثرنشان فاطمی(س) بود.
از پیشگاه ربالأرباب بقا و استمرار ساعات و لحظههای نابت را برایمان آرزو کن و سلام ما را به محضر قطب عالم وجود و واسطهی غیب و شهود، امام یگانهی صالحان، مهدی موعود(عج) ابلاغ فرما!
***
عید است و دلم خانهی ویرانه بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یکبار به مهمانی این خانه بیا
***
کبریای توبه را بشکن، پشیمانی بس است
از جواهرخانهی خالی، نگهبانی بس است
ترس، جای عشق جولان داد و شک، جای یقین
آبروداری کن ای زاهد! مسلمانی بس است
خلق، دلسنگند و من آیینه با خود میبرم
بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است میبارد، فراوانی بس است!
نسل پشت نسل، تنها امتحان پس میدهیم
دیگر انسانی نخواهد بود، قربانی بس است
بر سر خوان تو، تنها کفر نعمت میکنیم
سفرهات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است
***
والسلام علی عباد الله الصالحین